-


پرونده هری کبر

La verite sur l'affaire harry quebert


پدیدآور (ها) : ناشر : شابک : 9789644429316

نوبت چاپ 20 - رقعی (شومیز) -

تعداد صفحات :648

سال انتشار: 1403

قيمت :12900000 ريال

قيمت انتشارات طاعتی :12900000 ريال




کد کتاب:140621    محل کتاب:B29/5
موجود است

فرم درخواست کتاب : جهت خرید کتاب ابتدا بایستی فرم زیر را تکمیل نموده تا سبد خرید شما فعال شود


توجه: برای شروع خرید شماره موبایل خود را وارد نمایید

توضیحات درباره کتاب


داستان کتاب پرونده هری کبر یک تریلر پرکشش است که در آن نولا کلرگان، دختر نوجوان ۱۵ ساله‌ای، به طرز اسرارآمیزی ناپدید می‌شود.

چند دقیقه بعد، زنی میانسال، با پلیس تماس می‌گیرد و می‌گوید مردی را دیده که نولا را در جنگل دنبال می‌کند، آن پیرزن هم کشته می‌شود.

اما پرونده این دو قتل به علت نبود مدارک کافی بسته می‌شود.

بعد ار ۳۳ سال جسد نولا در حیاط خانه نویسنده مشهور، هری کبر کشف می‌شود.

مارکوس گلدمن، نویسنده موفق و جوانی که به بی‌گناهی استاد خود، هری کبر اطمینان دارد، می‌خواهد پرده از راز این دو قتل بردارد، اما با ماجراهایی رو‌به رو می‌شود که حتی تصورش هم دشوار است .

ژوئل دیکر از همان صفحه‌های آغازین کتاب تا صفحه آخر، با آدرنالینی که به خونتان تزریق می‌کند، شما را مجذوب رمان خواهد کرد .

امکان ندارد بتوانید چیزی را حدس بزنید!
لیست جوایز کتاب:

برندۀ جایزۀ ادبی تولیپ فرانسه در سال ۲۰۱۳
برندۀ جایزۀ ادبی سگالن در سال ۲۰۱۶
برندۀ جایزۀ ادبی ذوق نویسندگی فرانسه ۲۰۱۲
برندۀ جایزۀ ادبی گنکور دبیرستانی‌ها
برندۀ جایزۀ بزرگ رمان فرهنگستان فرانسه

در قسمتی از کتاب می‌خوانید:

«مارکوس در جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم، کسانی که بیش از همه تحسین می شوند، کسانی هستند که پل ها، آسمان خراش ها و ساختمان های بلند رو می سازند؛ ولی به نظر من بهترین و قابل اعتمادترین آدم ها کسانی هستند که عشق رو می سازند؛ چون ساختن هیچ چیز سخت تر و مهم تر از ساختن عشق نیست.»



«اداره پلیس، بفرمایید؟ الو؟

من دبرا کوپرم، در ساید کریک لین زندگی می کنم. فکر می کنم همین الان دختری را دیدم که به سمت جنگل فرار می کرد، مردی هم تعقیبش می کرد.

می‌تونید دقیق توضیح بدید چه اتفاقی افتاده؟

نمی دانم! کنار پنجره ایستاده بودم و جنگل را تماشا می کردم که ناگهان دختر جوانی را دیدم که به سمت جنگل می دوید… مردی هم تعقیبش می کرد… به گمانم دختر داشت از دست آن مرد فرار می کرد.

الان کجا هستند؟

دیگر آن ها را نمی بینم، باید توی جنگل باشند.

الان نیروی گشت می فرستم خانم.»