توضیحات درباره کتاب
آقاي غولدماغ طبق معمول تماس ميگيرد و با توپوتشر مهلت تحويل كتاب را تا عصر فردا اعلام ميكند. حالا وقت آن است كه تري پرده از اختراع مخفيانهاي كه كرده، بردارد: ماشين روزي بود، روزگاري بود. فقط اندي و تري بايد تنظيمش كنند تا خودش هم داستان و هم نقاشيهايش را حاضر و آماده تحويل دهد. خب حالا وقتش است كه اندي و تري بروند دنبال تفريح و ماجراجوييهاي خودشان توي سيزده طبقهي جديد. اما همهچيز به اين آساني پيش نميرود، قرار است سروكلهي پروفسور احمقو پيدا شود، همان پروفسوري كه اختراعات را مثل آبخوردن به ضداختراع تبديل ميكند. خب، از اينجا به بعدش را ديگر خودتان بخوانيد.